اصغر فرهادی عزیز
دوست هنرمندمان از این که در تلخ ترین دوران بی حرمتی به هنر و هنرمندان ، با افتخار آفرینی ات امیدوار و دل شادمان کردی از تو سپاس گزارم.
از این که به اندازه ی یک گل فوتبالِ بازی های باشگاه های سطح پائین هم در مطبوعات و رسانه ها برایت ارزش قائل نشدند و خبر افتخار آفرینی ات را که نه تنها خانواده ی هنری ات بلکه تمام هنردوستان تا صبح از هیجانش، نخوابیدند اعلام نکردند، به سهم خودم عذر می خواهم برادر جان.
هنر، منش و مردم دوست ی ات را می ستایم و برایت طلائی ترین تندیس ها را آرزو می کنم که لایق برترین ها هستی.
جایزه ی پر افتخار "گلدن گلاب" فیلم های خارجی زبان مبارک تو و تمام کسانی که خودت و هنرت را عزیز می دارند باشد. آرزوی دیدن اسکار در دست هایت را دارم.
بندِ دلم
این دوران، روزهایِ پر تنش و سختی را کنار من گذراندی.چه بعد از یک کار پر التهاب و مسئله ساز و چه بعد از آن بیماریِ سختی که بر اثر آلودگی هوا دچارش شدم و تو مثل یک آدم بزرگ با صبوری و بزرگی و مادری همه را تحمل کردی...ببخش که گاهی اوقات به ذهن و احساس ده ساله ات اعتماد نمی کنم و به حرفت گوش نمی دم!
مثل تصمیم برایِ سفرِ کوتاه مدت اخیرمون که من به دلائل منطقی و دو دو تا چهارتائی تو رو از مقصد مورد نظرت دور کردم و به جای دیگه رفتیم و نتیجه اش این شد که بعد از پیش اومدن مسائلی بهم گفتی دیدی بهت گفتم... و من سکوت کردم و گفتم ببخشید.
تو بیش از گذشته به من می آموزی که پذیرش اشتباه روح را پالوده می کنه و آرامش بیشتری به آدم میده.کاش آدم بزرگا یاد بگیرن قبول اشتباهات و خطاهایشان چیزی از روان آن ها، نه تنها کم نمی کنه بلکه بزرگتر و قابل اعتماد و احترام ترشون می کنه اما افسوس که اکثر ما گرفتار نخوت و غرورِ کوری هستیم...
این روزها حسی آمیخته از بی حس بودن و نگرانی از آینده دارم، همان پارادوکس معروفیه که همیشه بهت میگم.تضاد دو احساس متفاوت در آنِ واحد...دلشوره دارم نکنه تو هم مثل کودکیِ من در همین سن، صدایِ آژیر قرمز و رفتن به پناهگاه را بشنوی و ترس از این جنس و "خدا رو شکر گفتن" بعد از شنیدن انفجارها را که یعنی تو سر من نخورد، خورد تو آشیانه ی دیگری را تجربه کنی...این روزها بیشتر ساکتم و با تو می خندم به بهانه ی پنهان کردن التهابات و نگرانی های دنیایِ بزرگسالان. و لعنت به این آدم بزرگ ها و دنیایِ مزخرفشون.
کاش دنیا به دست بچه ها اداره می شد...مطمئنم اوضاع خیلی بهتر از این پیش می رفت..بچه ها شهودی تصمیم می گیرن و معمولا این جنس تصمیم گیری ها درست تر از تصمیمات منطقی است.مطمئنم بچه ها با دل رحمی به قضاوت می نشستن و دنیا بیشتر به سوی شادی و لذت بردنِ سالم گام بر می داشت...
خدایا فرزندم و فرزندان و جوانان و کشورم را از هر بلای طبیعی و غیرطبیعی مصون بدار...
گروه
بازیگران نمایش "تراس" به کارگردانی محمدرضا خاکی طی یادداشتی به خبرگزاری
مهر از نحوه برخورد کارگردان و نقد یکجانبه از بازیگران نمایش گلایه
کردند.
به گزارش خبرنگار مهر، در یادداشت بازیگران نمایش "تراس" میخوانیم:
بر اساس این گفته و آموخته هایمان از اساتید حقیقیِ مان که هیچ کدام لقب و
مدرکی بر نامشان حمل نکردند جز نکوئی و معرفت، بیش از دو ماه است که در
برابر تمام فریادهای مستبدانه فردی به نام" دکتر محمد رضا خاکی" سکوت
کردیم. اما این نجابت هم برای ایشان در خور قدردانی و حتی قابل هضم نبود و
ایشان تا این لحظه از هیچ فرصتی برای توهین و تهمت و افترا به بازیگرانِ
نمایش "تراس" نگذشتند.
هر چه فکر کردیم متوجه نشدیم آقای خاکی به مدد چه خصلتی توانستند این
چنین به گروه بازیگران کار خود حمله کنند؛ دو بار در رسانه های عمومی
(برنامه ی مجله تئاتر در شبکه چهار و در نشست نقد و بررسی اجرا در
فرهنگسرای شیخ هادی) و به تعدد نزد دوستان و همکاران تئاتری ما غافل از این
که این همه هتاکی بالاخره به گوش ما خواهد رسید. گرچه فردای پخش مجله
تئاتر بازیگران قصد نوشتن نامه ای جهت اعاده حیثیت داشتند اما با
پادرمیانی دستیاران گروه اعلام شد که ایشان در مصاحبه ای از بازیگرانش
دلجویی و قدردانی و رفع شبه کرده اند. از آن تاریخ تا به امروز هرچه در
رسانه ها گشتیم مطلب را نیافتیم تا باز در اواخر اجرا اعلام شد مصاحبه را
به دلیل لج با ایشان چاپ نمی کنند!
ظاهرا دراین روزها حمله و توهین به افراد صاحب نام و با سابقه، روش جدیدی
است برای اسم خود را بر سر زبان ها انداختن. در این بین از بعضی از افراد
که به هتاکی شهره اند، انتظار بهتری نمی رود اما حیرت آور هنگامی است که
کارگردان و مسئول یک گروه، به جای دفاع از عملکرد هنری خود در برابر هر
انتقادی (به حق یا ناحق) به شکلی غیرمنصفانه به بازیگران گروه خویش حمله می
کند و می خواهد به این شکل ضعف های خود را پنهان سازد.
متاسفیم
که کارگردان تحصیل کرده و مدعی نمایش "تراس" ابتدایی ترین درک و معرفت را
از حرفه خود ندارد. ظاهرا " تعهد و مسئولیت پذیری" در هر صنف و جایگاه و
مقامی به فراموشی سپرده شده است. چندی پیش تمام مجموعه بازیگران این اثر
مثل تمامی کارها از طرف دستیار یا مشاور و مسئول انتخاب بازیگر (دکتر
مسعود دلخواه) دعوت شدند. طبیعی است که این اتفاق با هماهنگی و پذیرش
کارگردان صورت گرفته است و حضور کارگردان از اولین روز تمرین شاهدی بر این
مدعاست. حال جای تعجب برای ما دارد که ادعای ایشان مبنی بر عدم انتخاب و
شناختن بازیگرانشان از کجا نشات می گیرد!
ایشان بارها در مجامع عمومی و صحبت های خصوصی عنوان کرده اند که بازیگران
نظم و دیسیپلین تئاتری نداشتند و حرف گوش نمی کردند و هر کسی کار خودش را
انجام داده است! نمی دانیم منظورشان از نظم چیست اما ظاهرا فراموش کرده
اند که تنها فرد نامنظم گروه خود ایشان بودند که به دلایل مختلف شخصی و
شغلی سر تمرین حضور نداشتند. تمریناتی که از ساعت 10 صبح تا 2 بعدازظهر
بدون حضور آقای خاکی شروع و با نظارت و کارگردانی دکتر دلخواه اداره می شد.
جالب این که هنگامی که ایشان تازه نفس از راه می رسیدند، بدون توجه به
تمرین چند ساعته بازیگران ، با عصبیت و تنش همیشگیشان، روند تمرین را مختل
و خستگی گروه مبهوت را دو چندان می کردند.
بماند که یک هفته به اجرا مانده به دلیل فشارهای ناشی از همین جنجال های
روزمره و فریادها ، ایشان به استراحت ذهنی و جسمی نیاز پیدا کردند و چند
روز سر تمرین نیامدند و وقتی هم می خواستند بیایند با هزار شرط برگشتند و
باز مدام با پا درمیانی دکتر دلخواه و با احترام به مناسبات حرفه ای چشم
پوشی کرده و این فضا را تحمل می کردیم. بارها اعلام کرده اند که این کار به
ایشان تحمیل شده و آمادگی نداشته اند! نفهمیدیم که چرا تحمیل شده بود و چه
اسلحه و تهدیدی بر جان و نام ایشان قرار گرفته بود که به این "جنگ تحمیلی"
تن دادند و یک گروه را به یک فضای پرتشنج و عصبی، همسو با منش و رفتار
خودشان کشاندند.
فراموش کرده اند که چند شب قبل از شروع اجرای عمومی همه بازیگران را غیر
مستقیم تهدید کردند که اگر در کنفرانس خبری شرکت نکنند چنین می کنند و
چنان! ایشان خوب می دانستند میزان رنجش بازیگران گروه از رفتارشان آنقدر
زیاد بود که تمایلی به حضور در کنفرانس خبری و ابراز تعارفات متعارف را
ندارند. نفهمیدیم ایشان که این کار را سراسرتحمیلی و ناخواسته می دانند،
چطور راضی شدند نام خود را به عنوان کارگردان بر پوستر ثبت کنند اما نوشتن
نام طراح لباس حرفه ای خود را فراموش کنند!
حداقل این انتظار می رود که ایشان توقع و درخواستی برای دستمزد کارگردانی
کار نداشته باشد. البته دکتر دلخواه طبق منش آرام کننده همیشگی اش در تمام
دوران پر تنش تمرین، در جلسه نقد و بررسی اعلام کرده است که عدم اعتماد بین
بازیگران و کارگردان مشکلاتی ایجاد کرده است . در حالی که همگی ما شش تن
به دعوت ایشان و اسم کارگردان اعتماد کردیم که حضور در این کار را
پذیرفتیم. کارگردانی که یک بار لبخندی از عمق جان و خسته نباشیدی بر زبان
نراند و مدام فرهنگ غیبت و بدگویی را پیشه کرد و دست مریزاد به تعصب ایشان
بر چنین رفاقتی که حتی به خودشان هم در مواقعی رحم نکرد و ما باز نفهمیدیم
چرا.
ما تا این لحظه بر اساس آموخته هایمان سکوت پیشه کردیم چون یاد گرفته
بودیم کارگردان و عواملش مثل یک خانواده می مانند و اسرار و مشکلات باید در
سالن تمرین و اجرا باقی بماند اما متاثر شدیم که ایشان به اندازه کم تجربه
ترین کارگردانان، غیرت حمایت از کار و گروهشان را نداشتند. البته باعث
خوشحالیمان شد که هرجا از طراحی صحنه همسرشان ایراد گرفتند ایشان توپ حمله
را به بازیگران شلیک کردند!
لازم به ذکر است که دغدغه و هدف ما از این نوشته بیش از هرچیز، نگرانی از
عمومی شدن این فرهنگ و منش غلط در بین گروه های تئاتری است که پیکره نحیف
تئاتررا از درون ضعیف تر و شکننده تر می سازد. ما خیلی چیزها را در این کار
پرتنش که حاشیه هایش مثل علف هرز هر لحظه از یک سمت بیرون می رویید،
نفهمیدیم، اما به این باور رسیدیم که تیتر و عنوان افراد نشانی از درک و
منش و شخصیت هنریشان نیست و از این پس قطعا خواهیم گفت: " ادب مرد به از
مدرک اوست."
بازیگران به ترتیب الفبا: الهام پاوه نژاد. مهران رنجبر. بهاره رهنما. مریم سعادت. فریدون محرابی.امیر رضا وزیری
"تراس"
نویسنده: ژان کلود کاریر
مترجم: اصغر نوری
کارگردان: دکتر محمد رضا خاکی
بازیگران به ترتیب حروف الفبا:
الهام پاوه نژاد.دکتر مسعود دلخواه.مهران رنجبر.بهاره رهنما. مریم سعادت.فریدون محرابی.امیر رضا وزیری
طراح صحنه:فرحناز عسگری
طراح لباس: گلناز گلشن
طراح گریم: ماریا حاجیها
دستیار کارگردان وبرنامه ریز: علی سخن گو
عکاس: امیر خدامی
روابط عمومی: راحیل روحانی زاده
تاتر شهر. سالن اصلی. آبان و آذر.ساعت 7.30 بعد از ظهر
"بویِ آردِ سوخته
گلهایِ سفیدِ پرپر شده
لباس سیاه بر تنت
مرثیه هایِ سروده شده
را باور نکردم...
حقانیتم که با تهمت رنگِ بی باوری گرفت،
پذیرفتم
پیش از این مرده ام..."
(رم.14مهر.1390)
---------------------------------------------------
پی نوشت: به دلیل تعدد کامنت هایِ نگرانِ دوستانِ مهربانم، ناچار به توضیحم که خدا رو شکر هیچ عزیزی از کنارم رخت بر نبسته و همگی در صحت هستند...سوگواری فقط برای مرگِ کالبد و فیزیک بشر نیست.می تواند برای مرگِ احساس، اندیشه و باورهایمان رخ دهد...برقرار و سرافراز باشید.
کِرِم های صورت را مرتب می زنم
ومسواک را منظم تر!
تارهایِ سپیدِ مو را کمتر نگاه می کنم
وحرکتِ عقربه هایِ ساعت را بیشتر
در را به رویِ چهل سالگی باز می کنم.
بعد از دو سال متوقف ماندن بالاخره فیلم"زندگی با چشمانِ بسته" به نویسندگی وکارگردانیِ رسول صدر عاملی از یکشنبه 8 شهریور به طور رسمی اکرانش آغاز خواهد شد.البته متاسفانه سفر هستم ونمی تونم در مراسم افتتاحیه و فرشِ قرمزِ فیلم یکشنبه شب ساعت 8 در سینما پردیس شرکت کنم.
دوستان عزیزی که پی گیر کارهای من هستند می دونن که این دومین کار سینمایی من هست و این که در عرض 20 سال فعالیت حرفه ای چرا دو تا سینمایی،چرائیش بماند برای بعد.
این دومین همکاری من با آقای صدر عاملی بودو از نقش هرچند کوتاه اما متفاوتم راضی هستم. شاید بد نباشه بدونین که به خواست کارگردان برای این نقش حدود 12 کیلو چاق شدم!! دلیلش را بعد دیدن فیلم متوجه خواهید شد.البته تا این لحظه یک فریم از کار را هم ندیدم و دل تو دلم نیست برای دیدن اثر. نه به خاطر بازی و حضور خودم بلکه به خاطر داستان متفاوت در این وانفسای اثر جدی ومتفاوت و نگاه متفاوت سازنده...کار سخت و پر زحمتی بود که با وسواس زیاد ساخته شد.امیدوارم نتیجه رضایت بخش باشه و خستگی و انتظار همه با بازتاب خوب اکرانش از بین بره..
از همین جا برای دیدن کار دعوتتون می کنم و گروه سازنده بسیار خسته نباشید میگم. برای دیدن آنونس فیلم هم می تونید به این لینک سر بزنید. خوشحال میشم نظراتتون را در این پست بعد نمایش فیلم بنگارید.
www.youtube.com/watch?v=wlXtlISU4Ro
غم
دملی است نارس
سنگین بر سینه
و حنجره ام
---------------------------------------
هٌرمِ داغِ مرداد
سرمایِ گسِ سِرٌم
طعمِ تلخِ تنهایی
نظرات ()