خدایا
مردم و کشورم را از بلایای طبیعی و غیر طبیعی مصون بدار.
خدایا
عشق و صلح و آرامش را به وطنم برگردان.
شب با صدای تو آغاز می شود
و خواب با تصویر تو آغاز.
در آغوش امنت رویا به بیداری می رسد
و در تنهایی
روزی دیگر سپیده می زند.
--------------------------------------
دمپایی های شتاب زده ی پشت در می گوید :
" خواب نبودی !
او این جا بود."
در مرز نگاه من
از هر سو
دیوارها
بلند ،
دیوارها
چون نومیدی
بلندند.
آیا درون هر دیوار
سعادتی هست
و سعادتمندی
و حسادتی ؟ _
که چشم اندازها
از این گونه
مشبکند ،
و دیوارها و نگاه
در دور دست های نومیدی
دیدار می کنند ،
و آسمان
زندانی است
از بلور ؟
( احمد شاملو _
از مجموعه ی آیدا ، درخت خنجر و خاطره)
گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار کرد
----------------------------------------------
به یاد هشتم دی ماه ، سالروز تولد " فروغ فرخزاد
*** هدیه ***
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
__________________________________________
٠٠٠
چگونه می شود
به کسی که این سان می رود
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد ؟
..... (از شعر بلند ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد )
طولانی ترین شب سال است ، هر شب
برای آن کس که چشم به در دوخته است.
طولانی ترین شب سال است ، هر شب
برای آن کس که از بین میله ها چشم به ماه دوخته است .
سال ها پیش توسط "عزیزی" با شاعره ای آشنا شدم که باعث شد به شعر زنان جهان بیشتر توجه کنم.
این شاعره ی کویتی متولد 1942 است. لیسانس اقتصاد و عضو سازمان حقوق بشر (بخش عربی) است.
دنیای شعر زنانه ی این شاعره باعث شد بیشتر احساس کنم که زنان در هر ملیتی ،دردهای مشترکی دارند. چیزی که بسیار در اشعارش جلب توجه می کند این است که یک زن در جامعه ی بسته و وحشتناک عرب (که در بسیاری از کشورهای عربی هنوز هم هستند!) جرات ابراز احساس خود را به این صراحت دارد. چیزی در حد فروغ در زمان خودمان و شاید جسورتر حتی...
اشعاری که در زیر می خوانید تعدادی از اشعار ظریف و زنانه ی اوست.
این پست تقدیم به همان عزیز که آشنایی ام با " سعاد الصباح " را مدیون او هستم و همه ی دوستانی که در این مدت لطف داشته و پی جوی حالم بودند و خواستار مطلب جدید. امیدوارم راضی شده باشین.
--------------------------------------------------------
" وطن "
دیگر وطنی برایم نمانده است
تا بازگردم
از بازوانت برایم وطنی بساز
آنها زمان مرا مصادره کردند
اینک زمان من تویی !
-------------------------------------------
" بعد از زلزله "
هر بار بعد از دیدار تو
می نشینم
_ مثل زلزله زده ها _
و در کنار صندلی ام
و کشتکانم را می شمارم
و تکه پاره های تنم را جمع می کنم.
------------------------------------------
" کنجکاوی "
در قهوه خانه های اروپا
روزنامه ام را به تنهایی می خوانم
و در قهوه خانه های کشورهای عربی
همه مشتری ها
روزنامه را با من می خوانند !
-----------------------------------------------
" تعریفی نو از جهان سوم "
چون عشق
شرمندگی ای درجه سه است
و زن
شهروندی درجه سه است
و مجموعه های شعر
کتابهای درجه سه اند
به همین دلیل ما را
مردم جهان سوم می نامند
------------------------------------
از مجموعه ی " در آغاز ، زن بود "
سروده ی " سعاد الصباح "
ترجمه ی " وحید امیری"
انتشارات روزنه. چاپ اول 1372
پائیز.
برگی زرد
سرگردان بر زمین می افتد.
غروب غم انگیز یک رابطه.
من که دیگر
هیچ عاشقی
_ هیچ عاشقی را _
به جزمادران ، باور ندارم.
باقی ، عشاق سینه چاک خودخواهی هستند که به تلنگری، ساده ترین اعتقادات متعهدانه ی خود را به فراموشی غرور می سپارند !
...........
پی نوشت : این نتیجه ،فارغ از جنسیت گرایی است !!






