برای زن فردا...کردیا

 
مخلص کلام..
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

خوانندگان عزیز

این یکی از معدود پست هایی است که مشخصا با شما صحبت می کنم..ممنون از توجه و محبت شما در این مدت و پیگیری و گذاشتن پیام و یادداشت به مناسبتهای مختلف..حقیقتا مدتی است مشغله ی ذهنیم بیش از پیش شده و فرصت و میل به نوشتن در من خیلی کم و اندک..برای همین مدتی موقتا خداحافظی می کنم و امیدوارم با روحیه و انرژی مناسب بر گردم...برای همین بخش نظرات هم می بندم...امیدوارم همگی سرشار از شادی و سلامتی باشین و سال خوبی پیش رو داشته باشین. به امید این که به زودی با حال و احوال بهتر و پر شور تر بتونم بنویسم...

خدا یار و یاورتان باشه....

الهام پاوه نژاد..پنج شنبه/هفت اردیبهشت هزار و سیصد و نود و یک


 
 
ده سالگی...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
 

ده سال پبش چنین روز و چنین ساعتی، نه ساعت از بی قراریت و عجله ات برای پا به جهان پر ماجرا گذشت...از اون تاریخ به بعد بی تابیِ لحظه به لحظه ی من برای بزرگ شدنت و تو شروع شد..

تمام نوستالژی کودکیِ من ، در کتاب"اولدوز و عروسک سخنگو"یِ صمد بهرنگی جان می گیره.آرزوی داشتن ِ عروسکی بزرگ و سخنگو که از تنهایی نجاتم بده و هم بازی و هم دل و هم راه و حتی گاهی مادرم باشه . با من بخنده و به غمم بغل و نوازشم کنه. حضورتو  معجزه ی زندگی من و برترین هدیه ی هستی و طبیعت به من بود و هست، بندِ دلم.

عزیزکم ممنون که دنیا اومدی تا تلخی ها و تیرگی هایِ روزگار را با خنده ها و شیرین زبانی ها و بودنت قابل تحمل و پذیرش کنی...

ممنون که همیشه باصبر و بزرگی تمام سختی ها را تاب میاری و باز عشقِ باصفا و خالصت را به من میدی...ممنون که اومدی و هستی عروسکِ سخنگویِ من..

تولد ده سالگیت مبارک نفسم...


 
 
" وحدت "
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
 

" چه زیباست

رقصِ قطرات باران در آغوشِ سپیدِ دانه هایِ برف

لحظه ی یگانگی..."


 
 
طلایی ترین جدائی. جدائی نادر از سیمین.
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
 

اصغر فرهادی عزیز

دوست هنرمندمان از این که در تلخ ترین دوران بی حرمتی به هنر و هنرمندان ، با افتخار آفرینی ات امیدوار و دل شادمان کردی از تو سپاس گزارم.

از این که به اندازه ی یک گل فوتبالِ بازی های باشگاه های سطح پائین هم در مطبوعات و رسانه ها برایت ارزش قائل نشدند و خبر افتخار آفرینی ات را که نه تنها خانواده ی هنری ات بلکه تمام هنردوستان تا صبح از هیجانش، نخوابیدند اعلام نکردند، به سهم خودم عذر می خواهم برادر جان.

هنر، منش و مردم دوست ی ات را می ستایم و برایت طلائی ترین تندیس ها را آرزو می کنم که لایق برترین ها هستی.

جایزه ی پر افتخار "گلدن گلاب" فیلم های خارجی زبان مبارک تو و تمام کسانی که خودت و هنرت را عزیز می دارند باشد. آرزوی دیدن اسکار در دست هایت را دارم.


 
 
دنیایِ کودکان
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
 

بندِ دلم

این دوران، روزهایِ پر تنش و سختی را کنار من گذراندی.چه بعد از یک کار پر التهاب و مسئله ساز و چه بعد از آن بیماریِ سختی که بر اثر آلودگی هوا دچارش شدم و تو مثل یک آدم بزرگ با صبوری و بزرگی و مادری همه را تحمل کردی...ببخش که گاهی اوقات به ذهن و احساس ده ساله ات اعتماد نمی کنم و به حرفت گوش نمی دم!

مثل تصمیم برایِ سفرِ کوتاه مدت اخیرمون که من به دلائل منطقی و دو دو تا چهارتائی تو رو از مقصد مورد نظرت دور کردم و به جای دیگه رفتیم و نتیجه اش این شد که بعد از پیش اومدن مسائلی بهم گفتی دیدی بهت گفتم... و من سکوت کردم و گفتم ببخشید.

تو بیش از گذشته به من می آموزی که پذیرش اشتباه روح را پالوده می کنه و آرامش بیشتری به آدم میده.کاش آدم بزرگا یاد بگیرن قبول اشتباهات و خطاهایشان چیزی از روان آن ها، نه تنها کم نمی کنه بلکه بزرگتر و قابل اعتماد و احترام ترشون می کنه اما افسوس که اکثر ما گرفتار نخوت و غرورِ کوری هستیم...

این روزها حسی آمیخته از بی حس بودن و نگرانی از آینده دارم، همان پارادوکس معروفیه که همیشه بهت میگم.تضاد دو احساس متفاوت در آنِ واحد...دلشوره دارم نکنه تو هم مثل کودکیِ من در همین سن، صدایِ آژیر قرمز و رفتن به پناهگاه را بشنوی و ترس از این جنس و "خدا رو شکر گفتن" بعد از شنیدن انفجارها را که یعنی تو سر من نخورد، خورد تو آشیانه ی دیگری را تجربه کنی...این روزها بیشتر ساکتم و با تو می خندم به بهانه ی پنهان کردن التهابات و نگرانی های دنیایِ بزرگسالان. و لعنت به این آدم بزرگ ها و دنیایِ مزخرفشون.

کاش دنیا به دست بچه ها اداره می شد...مطمئنم اوضاع خیلی بهتر از این پیش می رفت..بچه ها شهودی تصمیم می گیرن و معمولا این جنس تصمیم گیری ها درست تر از تصمیمات منطقی است.مطمئنم بچه ها با دل رحمی به قضاوت می نشستن و دنیا بیشتر به سوی شادی و لذت بردنِ سالم گام بر می داشت...

خدایا فرزندم و فرزندان و جوانان و کشورم را از هر بلای طبیعی و غیرطبیعی مصون بدار...


 
 
"تراس"
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠
 

"تراس"

نویسنده: ژان کلود کاریر

مترجم: اصغر نوری

کارگردان: دکتر محمد رضا خاکی

بازیگران به ترتیب حروف الفبا:

الهام پاوه نژاد.دکتر مسعود دلخواه.مهران رنجبر.بهاره رهنما. مریم سعادت.فریدون محرابی.امیر رضا وزیری

طراح صحنه:فرحناز عسگری

طراح لباس: گلناز گلشن

طراح گریم: ماریا حاجیها

دستیار کارگردان وبرنامه ریز: علی سخن گو

عکاس: امیر خدامی

روابط عمومی: راحیل روحانی زاده

تاتر شهر. سالن اصلی. آبان و آذر.ساعت 7.30 بعد از ظهر


 
 
"سوگواری"
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠
 


‎"بویِ آردِ سوخته
گلهایِ سفیدِ پرپر شده
لباس سیاه بر تنت
مرثیه هایِ سروده شده
را باور نکردم...
حقانیتم  که با تهمت رنگِ بی باوری گرفت،
پذیرفتم
پیش از این مرده ام..."


(رم.14مهر.1390)

 

---------------------------------------------------

پی نوشت: به دلیل تعدد کامنت هایِ نگرانِ دوستانِ مهربانم، ناچار به توضیحم که خدا رو شکر هیچ عزیزی از کنارم رخت بر نبسته و همگی در صحت هستند...سوگواری فقط برای مرگِ کالبد و فیزیک بشر نیست.می تواند برای مرگِ احساس، اندیشه و باورهایمان رخ دهد...برقرار و سرافراز باشید.



 
 
در آستانه ی چهل سالگی
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ شهریور ۱۳٩٠
 

کِرِم های صورت را مرتب می زنم

                                        ومسواک را منظم تر!

تارهایِ سپیدِ مو را کمتر نگاه می کنم

                                      وحرکتِ عقربه هایِ ساعت را بیشتر

 

 

در را به رویِ چهل سالگی باز می کنم.        


 
 
← صفحه بعد