برای زن فردا...کردیا

 
فقط به پنج زن خبر دهید...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
 

مقاومت زنان ایرانی در مقابل لایحه موسوم به "حمایت از خانواده" و ناکامی نسبی محافظه کاران در تحمیل محدودیت ‏های باز هم بیشتر بر آنان پس از دواج، مدافعان قوانین ضد زن را به در پیش گرفتن ترفندی جدید سوق داده است.

 ترفند ‏جدید عبارت است از تلاش برای "فریب دادن قانونی" زنان در هنگام ازدواج، از طریق ایجاد تغییری کوچک ولی ‏تعیین کننده در عقدنامه ها. این کار با عوض کردن یک کلمه عربی (عند المطالبه) با یک کلمه عربی دیگر (عند ‏الاستطاعه) در سندهای ازدواج صورت گرفته، در شرایطی که احتمالاً اکثریت بسیار بالای دختران، نه تنها متوجه این ‏تغییر نمی شوند، که در صورت متوجه شدن نیز از الزامات حقوقی سنگین کلمه جدید آگاه نیستند، و شاید بسیاری از ‏آنان اساساً معنی کلمه فوق را نیز ندانند.‏لازم به توضیح است که از حدود 70 سال پیش، در قباله های ازدواج در ایران، میزان مشخص "مهریه" ذکر و تأکید ‏می شده که این مهریه، "عندالمطالبه" قابل پرداخت است. یعنی، هر زمان که عروس مهریه خود را مطالبه کند، ولو ‏بلافاصله پس از ازدواج، داماد موظف است آن را به وی پرداخت نماید. وجود این بند در قباله ازدواج و امضای قباله ‏توسط عروس و داماد، برای زنان بسیار مهم بود. چرا که در صورت ناموفق بودن ازدواج، برای آنان امکانی – ولو ‏جزئی - را برای پایان دادن به زندگی مشترک فراهم می آورد.

 

متاسفانه، تغییری که اخیراً در قباله های ازدواج داده شده، همین امکان و حق اندک را نیز از زنان سلب کرده است. در ‏قباله های جدید، پس از ذکر میزان مهریه، ذکر می شود که این مهریه، "عندالاستطاعه" (به جای "عندالمطالبه" که قبلاً ‏وجود داشت) از سوی مرد به زن پرداخت می شود. این بدان معنی است که شوهر، بر خلاف سابق که "هر زمان که ‏زن می خواست" باید مهریه او را می داد، اکنون باید "هر زمان که امکانش را داشت" مهریه را پرداخت نماید. یعنی ‏اگر زنی از همسر خود متنفر بوده و امکان ادامه زندگی با وی را نداشته باشد، نه تنها از حق طلاق گرفتن برخوردار ‏نخواهد بود، که حتی با مراجعه به دادگاه و مطالبه مهریه خود نیز امکان جدایی از شوهر را نخواهد داشت. چرا که ‏شوهر می تواند به دادگاه عنوان نماید که استطاعت یا امکان پرداخت مهریه را ندارد. این شیوه، به ویژه در شرایطی که ‏وضعیت اقتصادی اقشار وسیعی از جامعه دشوار است و اکثر مردان می توانند با استناد به دلایل مختلف اثبات کنند یا ‏مدعی شوند که امکان پرداختن مهریه همسر خود را ندارند، امکان ایده آلی را برای مردان بدرفتاری فراهم می کند که ‏مایلند به زور همسر درمانده را مجبور به ادامه زندگی مشترک نمایند.

با توجه به سخت تر شدن شرایط برای زنان پس از ازدواج به ترتیبی که شرح داده شد، آیا تمام آنچه گفته شد بدان ‏معناست که زنان ایرانی، در پی تغییر هدف داری که در قباله های ازدواج به وجود آمده دیگر هرگز امکان استفاده از ‏اهرم "مهریه" برای دستیابی به حق طلاق را نخواهند داشت؟ ‏

باید گفت که این امکان، هنوز کاملاً از بین نرفته، اگر چه استفاده از آن، بسیار دشوار تر از گذشته شده است. به هر ‏تقدیر، حتی در شرایط جدید، دختران در هنگام ازدواج می توانند با هوشیاری و پافشاری بر حقوقشان، جلوی از بین ‏رفتن حداقل امکانات خود برای طلاق را بگیرند. برای این کار، لازم است که دختران در هنگام ثبت ازدواج، خواستار ‏آن شوند که در قباله آنها جمله ای به صورت دستنویس اضافه شود که تصریح کند مهریه زن باید "عندالمطالبه" به وی ‏پرداخت گردد. درج این شرط ضمن عقد در قباله و امضای آن توسط زوجین، این امکان را برای زن فراهم می کند که ‏در صورت قادر نبودن به ادامه زندگی با همسر، با مراجعه به دادگاه خواستار پرداخت مهریه از سوی همسر شود. به ‏این ترتیب در صورت ناتوانی شوهر برای پرداخت مهریه، زن کماکان می تواند با صرف نظر کردن از دریافت ‏مهریه، از همسر خود جدا شود.‏

راه حل فوق، البته مستلزم پافشاری خانم ها در هنگام ازدواج برای متقاعد کردن همسر آینده به امضای شرط ضمن عقد ‏فوق است که همواره آسان یا ممکن نخواهد بود. ولی قطعاً، در بسیاری از موارد دختران در لحظه ازدواج، و در ‏هنگامی که هنوز هیچ مشکلی میان زوجین وجود ندارد و ازدواجی نیز صورت نگرفته تا در پی آن حق طلاق از دختر ‏گرفته شود، می توانند با استفاده از روش توصیه شده، حقوقی حداقل را برای خود تأمین نمایند.‏

در اینجا، البته سوالی مهم جلوه گر می شود و آن اینکه چند درصد از دختران نسبت به تغییر کوچک ایجاد شده در قباله ‏های ازدواج، تبعات بزرگ این تغییر و شیوه مقابله با آن آگاهی دارند؟ منطقا این درصد، خیلی بزرگ نیست.‏

بنابراین، به نظر می رسد گذشته از فعالیت های درازمدت فعالان حقوق زنان، که می کوشند با قوانین و مقررات ‏تبعیض آمیز در بعد کلان مقابله کنند، لازم است که هر زن (و البته هر مرد برابری طلبی) تلاش خود را برای آگاه ‏کردن دیگران از شرایط جدیدی که در لحظه ازدواج بر دختران تحمیل می شود، و نیز راه های مقابله با تضییعات ‏جدید، به کار گیرد.‏

در همین ارتباط، پیشنهاد و درخواست مشخص من این است که هر کس این نوشته را می خواند آن را برای پنج زن از ‏بستگان و آشنایان خود توضیح دهد. بیایید هر کدام از ما، بکوشیم حداقل برای پنج زن ایرانی توضیح دهیم که در قباله ‏های ازدواج، چه تغییری ایجاد شده، این تغییر می تواند پس از ازدواج چه بلایی بر سر دختران بیاورد، و چگونه می ‏توان تأثیر آن را باطل کرد.‏

این، حداقل کاری است که در مقابل اقدام جدید مخالفان سرسخت و مصمم برابری حقوق زن و مرد، از عهده کسانی که ‏به سرنوشت خود یا دختران و خواهران خود و دیگران اهمیت می دهند، قابل انجام است.‏

شیرین عبادی...پنج شنبه .هفدهم بهمن ماه


 
 
"وقتی همه خوابیم"
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
 

در این مدت که سخت درگیر کار بودم اصلا فرصت دیدن فیلم یا خواندن کتاب نداشتم. اصولا وقتی سر کار هستم یک جور نا خود آگاه ،حتی اگر فرصت هم باشه ممانعت می کنم شاید برای دوری از تاثیر پذیریه ناآگاهانه.

این مدت انقدر میل به دیدن و خواندن در من فوران کرده بود که در این فرصت به دست آمده به شکل بیمارگونه ایی دارم فیلم می بینم و کم کم احساس آدم تشنه ایی بهم دست می ده که یه بادیه آب خورده و حالا که تشنگی برطرف شده رخوتمند شده و با طعم خوش آب مز مزه میکنه. منم جانم آکنده شده و سنگین البته نه تنم!

تقریبا اکثر فیلم های اسکاری را دیدم.چند فیلم قدیمی تر که فرصتش نبود و دیشب هم که فیلم استاد "بهرام بیضایی"را در جشنواره دیدم."وقتی همه خوابیم"

 لذت بردم وسرمست شدم از این همه جسارت ،این همه حرف ،این همه توانایی در این سن و سال و خشنود از پرده برداری از فضایی که سال هاست باهاش دست و پنجه نرم می کنیم و به شیوه ی "پرند پایا" قهرمان فیلم ،متواضعانه تحملش میکنیم. و البته دیدن این حقائق تلخ خالی از مرارت و دلتنگی و غم نیست.

درسته که سلیقه ایی به شیوه ی بازیگری در آن علاقه مند نیستم ولی با تمام حمله ها و هجوم هایی که به این فیلم شده ، که بنظرم از طرف کسانیست که تصویر سیاه خود را در این فیلم عریان می بینند، معتقدم این فیلم روزنگاریست از دوران هنری که ما در آن به سر برده و می بریم و آیندگان می توانند برای کشف این مقطع زمانی به دیدن این اثر اکتفا کنند. البته با این آرزو که آن ها خواب نمانده باشند....

دیدنش را حتما توصیه میکنم شاید خدا بخواهد و ساعت شماطه دار به صدا در آید و از این خواب بیدار شویم.


 
 
فراخوان !!
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧
 

مدت زیادی نیست که از ورودم به دنیای وبلاگ نویسی می گذره ولی با برخوردها و رفتارها و فرهنگ های گوناگونی مواجه شدم که  جالب هستند و گاهی هم حیرت آور!

برای همین تصمیم به نوشتن این پست گرفتم بلکه سایر خواننده ها، به خصوص وبلاگ نویسان حرفه ایی بتونن جواب قانع کننده ای بهم بدن.

جریان ازین قراره که چند خواننده مشخص با نام واقعی یا مجازی واحد ،مدام برایم کامنتهایی می گذارن که به شکل کاملا صریح دال بر بی فرهنگی و بی هنری و سایر "بی"های بی ادبانه ی دیگر من و همکاران من هست.علت اصلی این که این کامنت ها را تایید نمی کنم لحن و ادبیات و کلام فوق العاده خاص! این خوانندگان محترم است.فقط این نکته برایم خیلی جالبه که اگه من و امثال من انقدر "بی" هستیم پس چرا این خوانندگان عزیز انقدر وقت گران بها و عزیزشان را صرف ورود به این صفحه و نوشتن این گونه واژگان و الفاظ می کنند؟ بهتر نیست به وبلاگ عزیزانی سر بزنید که بتوانید با عشق و احترام برایشان پیام بفرستید؟!

شاید این یک نوع نظر سنجی باشد..خوشحال خواهم شد که عقیده ی شما را بدانم.شاید همگی به نتایج جالبی برسیم.

موافقید ؟


 
 
ببار ای آسمون ببار...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧
 

تا حالا شده احساس کنی کلی حرف و مطلب برای گفتن داری ولی یکهو الکن می شی و نمی دونی چی بگی و از کجا شروع کنی ؟!

این حال منه در این چند شب اخیر برای نوشتن یک مطلب جدید.شاید عنوان بندی کردنش کمی ذهنمو منظم کنه:

1-اجرای نمایش "خدای کشتار " هم با همه ی فراز و فرودهاش ،که خدا رو شکر فراز هاش بیشتر بود، به پایان رسید. البته شاید برای دوستداران و کسانی که اجرا را ندیدن خبر بدی نباشه این که بدونن این کار قراره اردیبهشت ماه در سالن فرهنگسرای نیاوران اجرای مجدد بشه. البته اخبار دقیقش رو حتما به وقت اعلام می کنم.

اما جا داره این جا از تمام دوستان ،همکاران و آشنایان و غیر آشنایان عزیز و محترمی که در این مدت نسبت به کار ابراز توجه کردند،چه تعریف ،چه انتقاد تشکر و قدر دانی کنم. چون بر این باورم که هیچ چیزبه اندازه ی نقد اصولی ،نه سلیقه ای نمی تواند برای هر کس سازنده باشد. از تک تک نظرات شما سپاس گزارم.

2- امشب که داشتم وارد سایت و صفحه ی مربوطه ام می شدم متوجه شدم که اسامی وبلاگ های محبوب تغییر کرده و در نتیجه وبلاگ من ازین لیست خارج شده. برایم جالب بود که این نکته ظریفی است برای عزیزان و مخاطبینی که در دوره ایی دلخور ویا شاد بودن از حضور نام وبلاگم در آن لیست .برای من که دوره جوانی  و کار خود"تا الآن 18 سال !" را در حرفه ایی آکنده از زرق و برق هاگذرانده ام ،این تیتر بودن انقدر مورد خاصی نبود و حالا امیدوارم آن همراهان به اندازه ی من متوجه عمر کوتاه محبوبیت و تیتر بودن شده باشند!

3_بسیاری از خواننده ها باز در خواست لینک شدن داشتند ، با تمام علاقه ام به مونولوگ گویی در اجراهای نمایشی ولی برای زندگی روزمره به شدت به دیالوگ گویی معتقدم! پس خواهش مجدد می کنم که سعی کنیم دیالوگ برقرار کنیم نه مونولوگ بگوییم گرچه می دانم این آخری بسیار بر صحنه سخت تره! ولی لطفا پست ها را بخونین! من در چند پست قبلی با ذکر ادله مربوطه، نظرم را راجع به لینک کردن گفته ام.

4-شاید آخرین مطلبی که در این لحظه به ذهنم رسیده اینه که چرا زمستان داره به نیمه ی خودش نزدیک می شه ولی از "برف عزیز" خبری نیست ؟! راستشو بخواین من به شکل خرافاتی یا صادقانه بگم کودکانه ای به حضور برف در زندگیم وابسته بوده و هستم .توضیح بیشتری نمی دم جز این که امیدوارم هر چه سریع تر کوچه ها و شهرمون سپید پوش بشه..

زیاده عرضی نیست..

باقی بقایتان...