برای زن فردا...کردیا

 
اجرای خدای کشتار2
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧
 


 
 
اجرای خدای کشتار
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧
 


 
 
خدای کشتار
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧
 

شروع اجرای نمایش " خدای کشتار "

نویسنده : یاسمینا رضا

مترجم و کارگردان : علی رضا کوشک جلالی

بازیگران : کاظم هژیر آزاد

            الهام پاوه نژاد

            بهاره رهنما

            بهنام تشکر

طراح صحنه : منوچهر شجاع

طراح لباس : کتایون فیض مرندی

از  پنج شنبه 21 آذر ماه .ساعت 7 بعد ازظهر

تاتر شهر . سالن سایه


 
 
مادر پائیزی...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
 

بر خلاف تمام روزای بارانی، برخلاف تمام روزای سرد پائیزی که له له یک قطره بارونو می زنمو عطش یه آسمون ابری ، امسال روزای خوبی نیست.

همش هم تقصیر مریضیه توئه فسقلی..نمی دونم چرا منی که خیلی ادعای قدرت و توانمندی دارم هر وقت تو و تنت کوچیکت آزرده هستین من عین یه بچه بی عرضه و ناتوان و حساس می شم.انگار من قوی ترین آنتی بیوتیک و بزرگ ترین گلبول سفید دنیام که نباید اجازه بدم ویروس و میکروب تن ظریفتو آزار بده!

تمام غمای دنیا می یاد تو دلم و احساس می کنم چقدر ناتوانم..ناتوانم از درمان موجود کوچولویی که تو تب می سوزه و من تا صبح بالا سرش بیدار و مست خواب می چرخم که مبادا تب بالاتر از حد مجاز بره..چقدر ناتوانم که نتونستم بذارم تو مریض نشی ! مسخره است نه ؟! چقدر معانی در لحظه های مختلف نسبی می شن و قدرت خودشون رو از دست می دن.

واقعیته که مادری تمام قوای منطقی و عقلانیت رو از آدم می گیره ! می دونم که مریضی مال همه است  و بچه و بزرگ نداره ولی من نمی دونم چرا برای مریضی تو انقدر ضعیف می شم؟ می دونم بیماری باید دوره اش رو بگذرونه و ازین حرفای تکراری ولی کاری نمی شه کرد..منطق و اجساس ، آتش و پنبه هستن و هیچ تفاهمی با هم ندارن.وقتی مریضی تو از حد نرمالش بیشتر می شه و طولانی تر منم مثل آدمای خنگ میشم .از گم کردن لوازم تا تصادف با ماشین پارک شده کنار خیابون و حتی فراموشی لوازم مورد نیاز موقع خرید !

میزان احساساتی شدنم هم از همین چندخط یادداشت هذیان گونه باید فهمید!

الآن کنارم مثل یک فرشته خوابیدی و گاهی تک سرفه می زنی.مثل گنجشک نفس می کشی .

 و من مثل هر بار آرزو می کنم این روز و شبای سنگین و کابوس وار  زودتر بگذره و دیگه برنگرده.

برای هیچ بچه ایی. برای هیچ مادری.


 
 
به پایان آمد این دفتر، حکایت هم چنان باقیست...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧
 

روزهای آخر اجرای (آتن _ مسکو ) که می بایست بهترین روزها باشه با خبر فوت و از دست دادن " احمد آقالو " به کام همگی تلخ شد..

به خصوص وقتی از شش صب تا هشت و نیم که من با رادیو پیام بودم اعلام هم نکردن و در برنامه شب قبل دو قدم مانده به صبح فقط زیر نویس رفتن و حتی مجری برنامه انقدر کم لطف بودن که در ابتدای شروع برنامه هم دریغ از خبر یا تسلیت ! ادامه برنامه رو نمی دونم چون از حرصم خاموش کردم !

بگذریم.
"آتن _مسکو" هم  با تمام خاطرات خوب و استرس ها و مشکلات اجرایی به پایان رسید و به کارنامه کاری پیوست و خدا رو شکر سر بلند شدیم.

فعلا در حال تمرین نمایش دیگری هستم.

"خدای کشتار". آخرین اثر "یاسمینا رضا" به کارگردانی "علی رضا کوشک جلالی".

به زودی در تالار سایه تاتر شهر به روی صحنه می ره.

باز خبر می دم.