برای زن فردا...کردیا

 
یک سالگی ...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
 

پانزدهم شهریور سال گذشته بود که این وبلاگ با دلایل نوشته شده در پست "سرآغاز " راه اندازی شد.

چه سال پر فراز و نشیبی .از زندگی شخصی  و تجارب کاری گرفته تا زندگی اجتماعی.امسال روز تولد من و ماه یک سالگی "برای زن فردا ...کردیا " مصادف شد با روزهایی که بار نگرانی در آن بیشتر است تا شوق شادی جشن.

درسرم غوغایی است از حرف و کلام و دلم سرشار از احساس های متضاد. از جنس احساسی که در پست " دنیای غریب " بهش اشاره کردم.سال گذشته تولدم مصادف شده بود با "جشن شکوفه ها"ی روز اول مدرسه ی  تو و امسال مصادف شده با روز پر حاشیه ی قدس.

آرزومه که روز جمعه ،جشنی باشه برای ایران عزیزمان نه تاریخ تلخی که همیشه در گذر زمان غمگنانه  از آن یاد کنیم.

امیدوارم جمعه جشنی داشته باشم به وسعت خاک ایرانم و  شیرینی آن به کام همه ی هم وطنانم تا ابد بماند.


 
 
" کوچ بنفشه ها "یا " قصد رحیل " ؟
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸
 

از وقتی خبر رفتن استاد گران قدر "شفیعی کدکنی "  را خواندم ، مدام این بند از شعر زیبای " کوچ بنفشه ها"  که با صدای جاودانه ی " فرهاد " برایم عجین شده  ، در سرم می چرخید :

"... ای کاش 

ای کاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

(در جعبه های خاک )

یک روز می توانست ،

همراه خویشتن ببرد به هر کجا که خواست...."

وقتی به کتاب مراجعه کردم برای این که شعر را با حفظ آداب نوشتاری منتقل کنم ، به شعر دیگری برخوردم که نام و زمان و مضمون شعر حیرت زده ام کرد : " قصد رحیل "

پیش گویی در  چهل و یک سال پیش.

 و چه مبارزه ایی برای عدم تحقق آن اما ،

ظاهرا جبر تقدیر پر زور تر از اختیار دل  ماست. متاسفانه.

 

"قصد رحیل"


من عاقبت ازینجا خواهم رفت

پروانه ای که با شب می رفت

این فال را برای دلم دید

 

دیری است .

مثل ستاره ها چمدانم را

از شوق ماهیان و تنهائی خودم

پر کرده ام ، ولی

مهلت نمی دهند که مثل کبوتری

در شرم صبح پر بگشایم

با یک سبد ترانه و لبخند

خود را به کاروان برسانم .

 

اما ،

من عاقبت از اینجا خواهم رفت .

پروانه ای که با شب می رفت ،

این فال را برای دلم دید .


                                     استاد شفیعی کدکنی _1347