برای زن فردا...کردیا

 
"ایستگاه متروک"
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩
 

برف می بارد
سپید...
من مانده ام در کنار
درختان, کفن پوش ، منتظر
در ایستگاه, متروکه
سیاه پوش
... بی تو...
برف می بارد
سپید..


 
 
" نوازنده ی دوره گرد"
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩
 

 

بهار سال هشتاد و شش که سریال "بیداری" به کارگردانی " بهرام عظیم پور" در حال تصویر برداری بود، سکانسی داشتیم که یک نوازنده دوره گرد در پارک آکاردئون می نواخت و می خواند.بندی از  اشعارش این بود:

دنیا ازتو سیرم...دنیا ای دنیا...

صدای سوزناک اون نوازنده گاهی توی سرم می چرخید تا این که سال گذشته همچین روزی بود که از توی کوچه صدای آکاردئون و خواننده اش را شنیدم. اول فکر کردم خیالاتی شدم. بعد پریدم پشت پنجره و دیدم نه خودشه..عجب دنیای کوچکی .نمی دانم نوازنده ی دوره گرد مجموعه کجا کشف شده بود..اما می دانم که در همین خیابان گردی هایش با او آشنا شده بودند و خواسته بودند برای آن سکانس شب و تنهایی بخواند.باور کردنی نیست که از اون تاریخ به بعد تقریبا هفته ایی یک بار و دقیقا دوشنبه ها او در کوچه ی ما می خواند و در تاریکی شب گم می شود.

امشب که دوباره یک ساعت پیش عبور می کرد به زندگی و آدم ها و قصه هایشان فکر کردم. به این که هر کدام از اون گروه الآن کجا هستند و چه می کنند؟ آن چه مسلمه هر کداممان دنبال زندگی و معضلات روزمرگی ، اجتماعی ، سیاسی ، حذف یارانه ، بنزین 700 تومان ، نان  لواش صد تومانی و نگرانی های آزار دهنده در این دنیای بی رحم هستیم. اما هر کداممان چقدر بر باورها و خواسته های این چند ساله امان ایستادیم؟ چقدر توانستیم شعارهایمان را عملی کنیم؟ چقدر اجازه پیدا کردیم؟ نمی دانم. 

اما  می دانم و می بینم انگار زمان برای این نوازنده ی دوره گرد ایستاده...سه سال گذشته ..معلوم نیست او نوایش را از چه زمانی و در کدام خیابان شروع کرده.اما هنوز بر اعتقاد و نوایش  پابرجاست و هم چنان با همان سوز می خواند:

دنیا از تو سیرم...دنیا ای دنیا


 
 
...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩
 

نامهربانم!
سخت مرا در بر گرفته ایی، همچون هوا
نه کسی تو را می بیند
نه کسی صدایت را می شنود
فقط منم که حس می کنم عطر یادت را
در تک تک یاخته های آکنده و دلتنگم.