برای زن فردا...کردیا

 
طلایی ترین جدائی. جدائی نادر از سیمین.
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
 

اصغر فرهادی عزیز

دوست هنرمندمان از این که در تلخ ترین دوران بی حرمتی به هنر و هنرمندان ، با افتخار آفرینی ات امیدوار و دل شادمان کردی از تو سپاس گزارم.

از این که به اندازه ی یک گل فوتبالِ بازی های باشگاه های سطح پائین هم در مطبوعات و رسانه ها برایت ارزش قائل نشدند و خبر افتخار آفرینی ات را که نه تنها خانواده ی هنری ات بلکه تمام هنردوستان تا صبح از هیجانش، نخوابیدند اعلام نکردند، به سهم خودم عذر می خواهم برادر جان.

هنر، منش و مردم دوست ی ات را می ستایم و برایت طلائی ترین تندیس ها را آرزو می کنم که لایق برترین ها هستی.

جایزه ی پر افتخار "گلدن گلاب" فیلم های خارجی زبان مبارک تو و تمام کسانی که خودت و هنرت را عزیز می دارند باشد. آرزوی دیدن اسکار در دست هایت را دارم.


 
 
دنیایِ کودکان
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
 

بندِ دلم

این دوران، روزهایِ پر تنش و سختی را کنار من گذراندی.چه بعد از یک کار پر التهاب و مسئله ساز و چه بعد از آن بیماریِ سختی که بر اثر آلودگی هوا دچارش شدم و تو مثل یک آدم بزرگ با صبوری و بزرگی و مادری همه را تحمل کردی...ببخش که گاهی اوقات به ذهن و احساس ده ساله ات اعتماد نمی کنم و به حرفت گوش نمی دم!

مثل تصمیم برایِ سفرِ کوتاه مدت اخیرمون که من به دلائل منطقی و دو دو تا چهارتائی تو رو از مقصد مورد نظرت دور کردم و به جای دیگه رفتیم و نتیجه اش این شد که بعد از پیش اومدن مسائلی بهم گفتی دیدی بهت گفتم... و من سکوت کردم و گفتم ببخشید.

تو بیش از گذشته به من می آموزی که پذیرش اشتباه روح را پالوده می کنه و آرامش بیشتری به آدم میده.کاش آدم بزرگا یاد بگیرن قبول اشتباهات و خطاهایشان چیزی از روان آن ها، نه تنها کم نمی کنه بلکه بزرگتر و قابل اعتماد و احترام ترشون می کنه اما افسوس که اکثر ما گرفتار نخوت و غرورِ کوری هستیم...

این روزها حسی آمیخته از بی حس بودن و نگرانی از آینده دارم، همان پارادوکس معروفیه که همیشه بهت میگم.تضاد دو احساس متفاوت در آنِ واحد...دلشوره دارم نکنه تو هم مثل کودکیِ من در همین سن، صدایِ آژیر قرمز و رفتن به پناهگاه را بشنوی و ترس از این جنس و "خدا رو شکر گفتن" بعد از شنیدن انفجارها را که یعنی تو سر من نخورد، خورد تو آشیانه ی دیگری را تجربه کنی...این روزها بیشتر ساکتم و با تو می خندم به بهانه ی پنهان کردن التهابات و نگرانی های دنیایِ بزرگسالان. و لعنت به این آدم بزرگ ها و دنیایِ مزخرفشون.

کاش دنیا به دست بچه ها اداره می شد...مطمئنم اوضاع خیلی بهتر از این پیش می رفت..بچه ها شهودی تصمیم می گیرن و معمولا این جنس تصمیم گیری ها درست تر از تصمیمات منطقی است.مطمئنم بچه ها با دل رحمی به قضاوت می نشستن و دنیا بیشتر به سوی شادی و لذت بردنِ سالم گام بر می داشت...

خدایا فرزندم و فرزندان و جوانان و کشورم را از هر بلای طبیعی و غیرطبیعی مصون بدار...