برای زن فردا...کردیا

 
حریم شخصی
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠
 

امروز توسط دوست خوبم خانم"معصومه نورزاد" خبر دار شدم که وبلاگش نه تنها هک شده بلکه توسط هکر محترم مطالبی هم در آن نوشته می شود!

واقعا این ماجرای وارد شدن تکنولوژی قبل از کامل شدن فرهنگ آن مقوله ای پیچیده است که بعد یک دهه هنوز نتوانسته جای خود را در افکار باز کند و نه تنها رشدی صورت نگرفته بلکه به نظر می رسد بدتر هم می شود.

واقعا برای من مفهوم نیست که این همه بی حرمتی به حریم شخصی و فردی افراد چه تاثیر مثبتی بر روان افراد می گذارد؟!

این چند خط کوتاه بیشتر جهت اطلاع رسانی دارد که بدانید وبلاگ این دوستمان هک شده و وارد وبلاگ نشده و کامنت نگذارید و اگر پیامی هم از این وبلاگ دریافت کردین بدانید معتبر نیست.

با آرزوی بالا رفتن درک و شعور عمومی همگی ما در حفظ حرمت های انسانی.


 
 
" اگر دیوارها می توانستند حرف بزنند"
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠
 

بندِ دلم

بین حجم زیادی از کارتن و جعبه های بسته بندی،رخت خواب جمع شده، قطعات چوبیِ باز شده ی تخت و کمد نشستم و نان خالی می خورم.تنها خوراکی باقی مانده در خانه به غیر یخ و آب!

همه چیزبه سرعت اتفاق افتاد.از روزی که تصمیم های سال جدید را نوشتم تا امروز که منتظر کامیونم که برسه و لوازم را بار بزنه و به خانه ی جدید برویم.

خانه ای را ترک می کنیم که یک دهه ی عمرم و عمرت را در آن گذراندیم.زمستان 80 تا بهار 90.

دیوارهای این خانه نزدیک ترین شاهد لحظه های خوشی و ناکامی هایم بوده اند.بهترین و خجسته ترین اتفاق زندگیم که به دنیا آمدن حضورِ نازنینِ تو بود و از تلخی ها و ناکامی نمی گم چون امیدوارم توان داشته باشم که هیچ زهری را با خودم نبرم.

تجربه ی عجیبی است کندن و رفتن.فکر می کنم من در همین کشور، همین شهر، بین مردمی که دوست می دارم گرچه گاهی نامهربان می شوند، چند خیابان و محل عوض می کنم اما چقدر دل تنگ و گرفته هستم. هنوز چیز نگذشته  برای آقا امیر میوه فروش با لبخندِ شریفِ همیشگی اش، آقا محمد سوپری که همیشه نجیبانه سپاس گزار خرید از مغازه اش بود (خلاف عرف کسبه ی امروزی!) دلتنگ شده ام.

برای الکتریکی گران فروش سرِ کوچه،کارمندانِ بانک شلوغ محل،تاکسی سرویس، مرکز تجاری و کوچه هایی که  بهارها از آواز پرندگان محلی و گاهی مهاجرانِ ناشناس پر شعف می شود، تابستانها پر از وانت بارهای آکنده از میوه هایِ دل انگیزِ باغ های محلی، پائیز ها بویِ باران و برگ ریزان و زمستان ها اگر برفی ببارد دیوارهای برفی شگفت زده ات می کند، دل تنگ میشم.

دل تنگ همسایه ی مومن و غریبی که در یکی از همان زمستان ها که ماشینم روشن نمیشد کمک کرد و همین شد باب سلام های گهگاه...

فکر می کنم چطور بعضی وقتی مجبور به مهاجرت می شوند، توانِ دل کندن، پیدا و همه چیزرا رها می کنند.

بی قرار و دلواپسِ کبوتران انس گرفته یِ پشت پنجره ام هستم. کبوترانی که با نوک زدنشان به شیشه و شیطنتشان برای دانه خوردن باعث خنده و شادی ما می شدند و امروز انگار فهمیدن راهی هستیم.یکیشون اومد و بی ترس نشست و نگاهم کرد و نوکی به شیشه..انگار وداع..

دلتنگ گلدان های بزرگ رز و یاسم که نمی توانم با خود ببرم و آن ها را به باغچه ی بزرگ خانه می سپارم که بهتر ریشه بگیرند و بزرگتر شوند، بی هراس هیچ تندبادی. و تنها شمعدانی های سخت جان و بنفشه ی افریقاییِ نازک دلم را که تازه به گل سفید نشسته می برم.

دیروز که بین تمرین کارِ جدید و اجرای کار شب به خانه اومدم تا خستگی رفع کنم، بغلم کردی و برام قصه گفتی. قصه ی اسباب کشیمون به زبان زیبای کودکانه ات. این بخشش بی نظیر بود که :

"دختر دوست داشت وقتی کامیون میاد اونم باشه اما مامانش گفت نه عزیز دلم نمیشه خطرناکه، میری زیر دست و پا !! "

چقدر خوشحالم که برابرِ این خواسته ات تن ندادم و امروز تو شاهد بی قراریِ مامانِ قوی نیستی.روز گذشته قبل از خروج، نگاهت مثل یک دوربین تمامِ خانه ی بهم ریخته رو بلعید و با بغضِ کنترل شده ای فقط به همین جمله اکتفا کردی:" دلم برای این خونه تنگ میشه." به همین سادگی و بزرگی. و من که ریزش قلبم را شنیدم با خونسردی گفتم :" زندگی همینه،مامی".اما در دل گفتم:" بندِ دلم  باید یاد بگیری دل کندن و عبور کردن و گذشته را پشتِ سر گذاشتن..گاهی ناچاریم"

آرزو می کنم دیوارهای این خونه شاهد بهترین و دل چسب ترین اتفاقات برای ساکنین جدیدش و  خانه ی جدید هم برای ما ، به قول قدیمی ها خوش یمن باشه.

------------------------------------

پی نوشت:

1_ این یادداشت تاریخ روز نیست.مدتی دسترسی به اینترنت نداشتم تازه تونستم ثبت کنم.

2_اسم پست برگرفته از فیلمی به همین نام هست که البته اسم کارگردانش را نمی دانم.اما یک فیلم سه اپیزودی و  از آثار خوبی است که دیدم.

3_ اجرایِ "شن"  از سه شنبه تا پایان این هفته یعنی جمعه 20 خرداد ادامه داره. فقط روز جمعه دو اجرا خواهیم داشت ساعت 17 و 20. امیدوارم دوستانی که موفق به دیدن اجرا نشدند بتونن به دیدن کار بیان.