برای زن فردا...کردیا

 
خواب ...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
 

غروب .

دریای آرام و وهم ناک جنوب.

هیچ صدایی از هیچ جا نمی آد.

نزدیکم می شه.. گیاهی به دستم می ده..نامش را می گه ولی هر کاری میکنم به یاد نمی آرم.. حافظه ی لعنتی !

از اعجازش می گه..در قدرت رشد...

به دستم می گیرم و می بینم در نهایت شگفتی، آرام آرام رشد می کنه...

حیرت زده ام..باور نکردنی است...گیاهی شبیه بامبو شاید...

با خودم فکر میکنم برگردم خانه اونو کجا بگذارم که رشد برگهاش زیبایی خانه را بیشتر کنه..بالکن؟ گوشه اتاق ،کنار پنجره ؟

می خوام بگم در ورودی ساختمان چطوره ؟ مثل یک آلاچیق بر سر در خانه.. که بی کلامی ،منو بوسید و رفت...

من در ناباوری رشد گیاه و ترک او ، پاهایم را در آب گرم دریا می گذارم و

از خواب می پرم....