برای زن فردا...کردیا

 
اجرا.برق. باران.امید.
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧
 

امشب تصمیم داشتم بیام و مطلبی درباره ی اجرای امشب و تجربه ی عجیب و غریبی که بعد 17 سال کار تاتر بر صحنه داشتم بنویسم، اما بعد از ماندن در ترافیکی که عجیب تر از شیوه ی اجرای ما بود و  حدود یک ساعت و نیم   مدام با دنده ی یک رانندگی کردن و شنیدن آهنگ های پارازیت دار و مدام عذر خواهی گوینده ی رادیو پیام بابت اشکال در سیستم پخش سی دی که بدون اغراق خود من که مدام در حال گوش دادن به رادیو پیامم و دست کم روزی یک بار باهاش مواجه هستم و معلوم هم نیست کی قراره این پخش سی دی رادیوی سراسری پیام تعویض یا درست بشه ! ،واقعا تمام شوق نوشتن یا بهتر بگم تمام انرژی اعتراضیم به یاس فلسفی تبدیل شد .

 دیدم تمام خیابان های اصلی و اتوبان های شهرم بعد از اولین باران زیبا و خواستنی پائیزی تبدیل به مسیر سیلاب شده و هم شهری ها  کنار خیابان ویلان مانده اند و تازه مسئول محترم ترافیک در اخبار زنده از راننده ها گله مند که چرا انقدر ماشین بیرون می آورن ومن با خودم فکر کردم که ماشین می آرن و انقدر  مسافر هست اگر همه می خواستن از سیستم حمل و نقل عمومی شهر استفاده کنند چی می شد ؟!

وقتی مشکل مضحک پخش سی دی برای nامین  بار در شبکه سراسری رادیو پیام  اتفاق افتاد ...با خودم فکر کردم پس رفتن برق درست در نبض صحنه و نبودن حتی یک چراغ  قوه برای روشن شدن صحنه و در نهایت اجرا کردن در نور روشن صفحات موبایل ! خیلی اتفاق عجیبی نیست و باز هم می توان بخشید ! و نپرسید که چرا ؟؟

چرا که ما مردم پر مهری هستیم. چرا که تماشاگران امشب صبوری شان کمتر از مسافران در راه مانده نبود. چرا که بازیگران امشب انرژی شان کمتر از رانندگان خسته و پا به کلاج و ترمز نبود.

چرا که ما هنوز امیدواریم.

امیدواریم در وسط هیچ اجرایی برقی نرود یا اگر برود سیستم فنی سالن های ما انقدر تجهیز باشد که خللی در اجرا پیش نیاورد.

امیدواریم باز باران ببارد و ما در خیابان نمانیم و حتی از رانندگی با خستگی زیر باران لذت ببریم.

امیدواریم همچنان با عشق و دل سوزی با هم زندگی کنیم.

شاید...