برای زن فردا...کردیا

 
مادر پائیزی...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
 

بر خلاف تمام روزای بارانی، برخلاف تمام روزای سرد پائیزی که له له یک قطره بارونو می زنمو عطش یه آسمون ابری ، امسال روزای خوبی نیست.

همش هم تقصیر مریضیه توئه فسقلی..نمی دونم چرا منی که خیلی ادعای قدرت و توانمندی دارم هر وقت تو و تنت کوچیکت آزرده هستین من عین یه بچه بی عرضه و ناتوان و حساس می شم.انگار من قوی ترین آنتی بیوتیک و بزرگ ترین گلبول سفید دنیام که نباید اجازه بدم ویروس و میکروب تن ظریفتو آزار بده!

تمام غمای دنیا می یاد تو دلم و احساس می کنم چقدر ناتوانم..ناتوانم از درمان موجود کوچولویی که تو تب می سوزه و من تا صبح بالا سرش بیدار و مست خواب می چرخم که مبادا تب بالاتر از حد مجاز بره..چقدر ناتوانم که نتونستم بذارم تو مریض نشی ! مسخره است نه ؟! چقدر معانی در لحظه های مختلف نسبی می شن و قدرت خودشون رو از دست می دن.

واقعیته که مادری تمام قوای منطقی و عقلانیت رو از آدم می گیره ! می دونم که مریضی مال همه است  و بچه و بزرگ نداره ولی من نمی دونم چرا برای مریضی تو انقدر ضعیف می شم؟ می دونم بیماری باید دوره اش رو بگذرونه و ازین حرفای تکراری ولی کاری نمی شه کرد..منطق و اجساس ، آتش و پنبه هستن و هیچ تفاهمی با هم ندارن.وقتی مریضی تو از حد نرمالش بیشتر می شه و طولانی تر منم مثل آدمای خنگ میشم .از گم کردن لوازم تا تصادف با ماشین پارک شده کنار خیابون و حتی فراموشی لوازم مورد نیاز موقع خرید !

میزان احساساتی شدنم هم از همین چندخط یادداشت هذیان گونه باید فهمید!

الآن کنارم مثل یک فرشته خوابیدی و گاهی تک سرفه می زنی.مثل گنجشک نفس می کشی .

 و من مثل هر بار آرزو می کنم این روز و شبای سنگین و کابوس وار  زودتر بگذره و دیگه برنگرده.

برای هیچ بچه ایی. برای هیچ مادری.