برای زن فردا...کردیا

 
دنیای غریب
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
 

 ایام تعطیل بودن اجرا سبب شد  که من بتونم به باران الطاف دوستان مجازی جوابی بدم.

راستشو بخواین حسابی غافلگیر شدم.از چند جهت یکی این که دامنه  تکنولوژی چه کرده و چطور آدم ها از اقصی نقاط کره خاکی می تونن هم دیگر رو پیدا کنن و سلامی.

از طرف دیگه درک تنهایی انسان معاصر!

 این تضاد احساسی، برام خیلی ناآشنا نیست! همیشه باهاش درگیر بوده و هستم.این جنگ غم و شادی. ولی این بار خیلی غریب و دور از انتظارم بود وهست.

انواع نوشته ها شور و شوق ایجاد می کنه،از لطف و محبت به من و پرونده ی کاریم ،تااعلام دلخوری و تبریک بابت قرار گرفتن  این وبلاگ در لیست محبوب ها،که البته در این مورد من هیچ ادعایی ندارم  وهرچه هست لطف مخاطب .تا گله از دنیای بی رحم هنر و پارتی بازی و درخواست راهنمایی برای حضور و موفقیت در  دنیای بزرگ کوچک هنری (آخه اینم یکی دیگه از اون تضادهاست!) که در رابطه با این آخری (پارتی )خدا وکیلی من یکی ازش بی بهره بودم و از این بابت شاکر.

ولی غم اصلی من مربوط به باور "تنهایی انسان معاصر" هست. به هر حال وقتی به وبلاگ های دوستانی که پیام گذاشته بودن سری می زدم، چه به رسم ادب ، چه به رسم شناخت مجازی از مخاطبینم ، دیدم که ذات وبلاگ نویسی بیشتر شبیه دفترچه خاطرات نوجوانیمان و حتی فعلیمان شده.با حال و هوا موقعیت جغرافیایی نویسنده، هجرت یا...(البته خودم هم مستثنی نیستم!)

و این خیلی تلخه..خیلی...

تلخه که باور کنی در هر جای این کره خاکی و در هر موقعیت اجتماعی که باشی تنهایی و نیاز داری به این که روانت را با نوشتن در دنیایی ناشناس و حتی کم و بیش نا امن ، به آرامش برسانی.

این واقعیت تلخ منو بیش از پیش برای تو،دخترکم ،که این وبلاگ یا به قولی دفتر خاطرات به نام و برای توست، نگران و مضطرب کرد. که در روزهای جوانی تو این تلخی و ناکامی و تنهایی ها به کجا خواهد رسید؟

و به یاد فیلم های دهه نوجوانی خودم افتادم ،فیلم هایی مثل ترمیناتور که تم اصلیش نابودی دنیای زیبا و زندگی متعادل در آینده  بود.

همیشه همان موقع از خودم می پرسیدم یعنی ممکنه؟ و الان با این احوالات می بینم همه تخریب ها فقط مادی نیست.

  ترس و هراس فعلی انسان ها از تنهایی، دست کمی از فرار رعب آور از آن هیولای آهنی تخیلی نداره...