برای زن فردا...کردیا

 
تردید...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

بودن یا نبودن ، حرف در همین است.

آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخن و تیر بخت ستم پیشه را تاب آورد ، یا آن که در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟

مردن ، خفتن ؛ نه بیش ؛ و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران آسیب طبیعی ، که نصیب تن آدمی است پایان می دهیم ؛ چنین فرجامی سخت خواستنی است.

مردن ، خفتن؛ خفتن ، شاید هم خواب دیدن ؛ آه ؛ دشواری کار همین جاست.

زیرا تصور آن که در این خواب مرگ ، پس از آن که از هیاهوی کشنده فارغ شدیم ، چه رویاهائی به سراغ مان توانند آمد می باید ما را در عزم خود سست کند. و همین است که موجب می شود عمر مصایب تا بدین حد دراز باشد.

به راستی ، چه کسی به تازیانه ها و بیداد ستمگران و اهانت مردم خود بین و دلهره ی عشق خوار داشته و دیر جنبی قانون و گستاخی دیوانیان و پاسخ ردی که شایستگان شکیبا از فرو مایگان می شنوند تن می داد و حال آن که می توانست خود را با خنجری برهنه آسوده سازد؟

چه کسی زیر چنین باری می رفت و عرق ریزان از زندگی توانفرسا ناله می کرد، مگر بدان رو که هراس چیزی پس از مرگ ، این سرزمین ناشناخته که هیچ مسافری دوباره از مرز آن باز نیامده است، اراده را سرگشته می دارد و موجب می شود تا بدبختی هایی را که بدان دچاریم تحمل کنیم و به سوی دیگر بلاها که چیزی از چگونگی شان نمی دانیم نگریزیم.

پس ادراک است که ما همه را بزدل می گرداند ؛ بدین سان رنگ اصلی عزم از سایه ی نزار اندیشه که بر آن می افتد بیمارگونه می نماید و کارهای بزرگ و خطیر به همین سبب از مسیر خود منحرف می گردد و حتی نام عمل از دست می دهد.

دیگر دم فرو بندیم.

                                                                         هملت...ویلیام شکسپیر