برای زن فردا...کردیا

 
جمعه ی سخت
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

همیشه ی خدا جمعه ها سخت و سنگین می گذره چه برسه به این که هزار دغدغه ی فکری هم داشته باشی و ابرای بارانی بهاری هم خانه ات را تاریک کرده باشد.

بعد همه ی این آشوب ها میام که با سر زدن به دنیای مجازی و خوندن اخبار کمی روح نا آرام را سرگرم کنم که با خواندن خبری نه تنها آرام نمی گیرم بلکه شوکه و بی قرار تر می شم..

"رضا سید حسینی " امروز صبح درگذشت...

راجع به ویژگی های حرفه ای و کار ترجمه و نویسندگی و آثارش اصلآ نمی خوام حرف بزنم که تا همین لحظه همه جا نوشته شده و همه ی از من بزرگترها خواهند گفت.

او برای من یاد آور بخش مهمی از خاطرات زندگیم "دوره ی دانشجویی" و کلاس های جذاب و خاطره انگیزش است. با نگاه نیمه خمار  و عمیق و صدای باس و پخته و بحث های فراوان در باب زیبایی شناسی ارسطو و افلاطون و هگل و ....

و حضور  و نگاه همیشه مهربانش، در ورای ابروهای پر پشتش که به نظر خشن و بد اخلاق می آمد حتی وقتی دیر سر کلاس می رسیدیم... یادمه چون اولین کلاس روز بود باید می رفتیم بچه های خوابگاه را باقسم و قرآن می آوردیم که "بجنبین استاد رسیدسر کلاس ! "ولی هیچ گاه حتی گله هم نکردی از بس بزرگوار بودی و سکوتت شرمنده تر مان می کرد!

استاد نازنینم آقای رضا سید حسینی

برای تمام چیزهایی که از تو آموختم ممنونم ..

برای معنای جدیدی که از فلسفه و زیبایی یادم دادی ممنونم ..

برای لحظه لحظه خاطرات خوشی که برایمان ساختی ممنونم..

برای رفتنت گفتن کلمه ی غمگین و متاسفم بسیار کوچک  و حقیر است...

روحت مانند نامت، برفراز