برای زن فردا...کردیا

 
جشن شکوفه ها...
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧
 

هیچ تصویری تو دنیا قشنگ تر از دیدن خنده ی کودکان نیست..به خصوص اگر این فسقلی ها همشون مثل عروسک لباس های یک شکل  و یک رنگ و کفش و کیف که بوی نو بودنش از یک فرسخی ادمو مست میکنه،پوشیده باشن و تو مدرسه جیغ بزنن...و به ویژه اگه این گردان جوجه ها همشون کلاس اولی باشن!! 

من که امروز به اندازه هزار بار بیشتر از تو و اونا ذوق داشتم و بغض... برای تویی که هر بار تو جمعیت گمت می کردم کتونی های گل دار صورتیت چشمک می زد و من تو هیاهو قربون صدقه ها،برات ضعف می کردم...

خاطره امروز مثل هر خاطره ای که تو برام ساختی ، ابدی شد..اولین روز مدرسه تو با شب تولدم یکی شده. می بینم شوق مدرسه رفتنت با ذوق یواشکی کادو درست کردنت قاطی شده و حتی وقتی می ریم برات کوله پشتی بگیرم بازم حواست هست که یواشکی از خاله و مادربزرگ بپرسی "برای تولد الی چی خریدین؟!"

جشن هفت سالگی تو با آغاز سی و هفت سالگی من برای هردومون تولدی دوباره است..اما با سی سال فاصله...