برای زن فردا...کردیا

 
بودن یا نبودن....
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
 

ازصبح که بیدار شدم حال خوبی نداشتم مثل خیلی از روزها که بعد چشم باز کردن دل و دماغ از جا بلند شدن رو نداری...

وقتی به مدرسه رسوندمت موقع خداحافظی بعد بوسه ی "روز خوبی داشته باشی" ،خلاف همیشه لبخند نزدی و عجیب نگاهم کردی..نفهمیدم چرا..مثل این که بخوای حرفی بزنی و نزنی..مثل این که دل دل کنی تا بگی..ولی هول ماشین هایی که پشت ماشین ما بود ، من و تو رو از هم جدا کرد و من سرگشته ی معنی نگاه عجیبت گاز دادم و رفتم.

وقتی خانه رسیدم بعد کارهای همیشگی و قبل از سر کار رفتن ، سری به اینترنت زدم و اخبار روز و آخ..." بهنود شجاعی اعدام شد "

دیشب خوندم که از بامداد مردم به امید گرفتن رضایت به اوین میرن تا بتونن اولیای دم را راضی کنن و  من غمگین  و شاکی از این که " مادر بودن" چقدر دست و پای منو برای انجام  کارهایی که دوست دارم ، بسته است. من تو رو ٢ بامداد کجا بذارم و برم ؟!

نا خود آگاه فکر می کردم حتما می تونن رضایت بگیرن.شاید هم آرزوم بود و دلخواهم ولی خبر را که خوندم مثل پتک به سرم خورد که چرا انقدر امیدوار بودم که اعدام نمیشه...

این روزها احساس می کنم معنی خیلی چیزها رو نمی فهمم.

این روزها بد جوری احساس می کنم عباراتی مثل اعتماد و هم دلی و امید دارن رنگ می بازن.

این روزا..

.

تمام روز با خودم فکر کردم حالا کی قاتل و کی مقتوله ؟ پسرکی که نا آگاهانه در کشمکشی که برای آشتی کنان بین دو نفر ،به طور غیر عمد باعث مرگ جوان دیگری می شود یا مادری که آگاهانه پایش را بر لبه ی چهار پایه ی لغزان عدالت فشار می دهد و جان جوانی را می گیرد ؟!

خیلی قضاوت سختی است. بخصوص وقتی مادر باشی. بخصوص وقتی نگاه صبح دخترکت را دیده باشی..نگاهی که حتی از گفتن احساسم واهمه دارم..نگاهی که تمام روز تا رسیدن هردویمان به خانه منو پریشان کرد.

امشب در وبلاگ های مختلف بد و بیراه های زیادی خواندم در باب بی رحمی مادر مقتول و غیره و غیره..الان هم اصلا قصد دفاع از عمل ایشون را ندارم ولی انقدر به نظرم لحظه ی وحشتناکی است و انقدر به اعتقادم قضاوت سختی است که ترجیح می دم سکوت کنم و فقط بگم

کاش آدمهامون  کمی از بالاتر می تونستن و قدرت داشتن به همه چیز نگاه کنن.

کاش آدمهامون می تونستن انسانی تر با مشکلات عمیقا عاطفیشون برخورد کنن.

کاش آدمهامون انقدر قدرت داشتن که تمام خواسته های خودشون رو برای دیگری هم بخوان.

کاش قانون هامون می شد در طول تاریخ و با عبور زمان اصلاح بشه.

کاش میشد دنیای بهتری با آدمهای مهربانتری داشت !

و...


" ای کاش

قضاوتی

           قضاوتی

                       قضاوتی

درکار

       در کار

              در کار بود..." (بخشی از شعر زیبای احمد.شاملو)



آرزو می کنم ، دست کم تو در چنین دنیایی روزها ی زندگی حودتو سپری کنی ،بند دلم.


.....................................

 

پی نوشت :

بعد خواندن و مواجه شدن با نظرات خواننده های گرامی ، لازم به توضیح دیدم که بگم اگر من از احساس مادرانه و غریزه و قضاوت گفتم هیچ کدام به این معنی نبوده که حرکت آگاهانه و تعمدی انسانی بالغ و قاعدتا عاقل ! را تاییدکنم.

بخصوص بعد از شنیدن سخنان مادر مقتول ، بیشتر مطمئن شدم که باید قضاوت را به داوران فهیم و عادل سپرد...

بیشتر متاسف شدم. که این مادر داغدار ، با گرفتن دیه راضی میشد !

متاسف شدم که انسان انقدر حقیره که تمام اعتراض یک "مادر" بخاطر بی توجهی به او بوده...

چقدر انسان ، نه این موجودات دو پا خودخواه و حقیر است.