" سکوت سبز "

دخترم

روزها به لختی و تنبلی بهار می گذرند و به جای این که همه چیز شکوفا شود از همان ابتدای سال یک ماه نشده، رکورد دار "از دست رفته ها" شدیم.

از رضا کرم رضایی و محمود بنفشه خواه وکیومرث ملک مطیعی، حمیده خیر آبادی گرفته تا عطا جنگوک .وقتی در فاصله ی پانزده روز چهار بار برای تشییع جنازه راهی میشی وبه مرگ فکر می کنی چطور می توان شوقی برای زیستن داشت؟حتی مجال نوشتن مطلبی یا تسلیتی برای تک تک آنها نماند!

شاید هم همین مرگ بهانه ایی شده برای این که دلم بخواد مدام خودمو شخم بزنم و ببینم چه کردم و چه می خوام انجام بدم و به کجا رسیدم.

این روزها دلم می خواد سکوت کنم.علی رغم محبت خیلی از دوستان که برام پیغام می گذارند که چرا مطلب جدیدی نمی نویسی یا به قول وبلاگ نویس ها چرا آپ نمی کنی ، دلم می خواد فکر کنم بیش از پیش باید تمرکزم را بدست بیارم.باید بتونم دوباره کتاب بخونم و از این اینترنت اعتیادآور فرار کنم.

احساس این روزهام مثل آخرین روزهایی بود که تو همسفر بدنم بودی..از درون با لگد حضورت را ثابت می کردی و من سنگین _ سنگین روزها را طی می کردم و می دونستم که با تولدت،جوانه ی زندگی من، جریان تازه ایی در راه خواهد بود.برای همین سکوت می کردم..سکوت می کردم چون به آرامش قبل از اون هیاهو احتیاج داشتم.احتیاج دارم. پس....................................................................................................................

.....................................................................................................................

 

/ 54 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا موسوی

بعد از اون مطلبی که خوانده بودم و گفتمش به شما، با خودم عهد کردم زمانیکه غم انگیزم اینجا نیایم . اما اینبار هم امدم . حالم خوب نبود و خوب هم نشد . جدا کجا میرویم. مطمئن نیستم اگر نبودم چیزی یشد که بفهمم نیستم . و حالا که هستم ناراحتم که یعنی چه که هستم برای چه میدوم و برای چه کسی زحمت میکشم . این بچه ها هم که میشن غصه روی غصه . زندگی غم انگیز است.

ای ال پی

خانوم پاوه نژاد! درود! WHAT U THINK ABOUT MUSIC!I HOPE TO THAT U DL THE CALIFORNIA DREAMING AND LISTEN TO IT!BY MAMAS AND PAPAS!

جینا

سلام بر شما قبلا هم چند باری اینجا رو خوانده ام . این نوشته رو خیلی دوست داشتم. مخصوصا اینکه بیشتر امروز رو به "زایش" و ارتباطش با قدرت نهفته "زن" فکر می کردم.... هرچند طعم نوشته تلخ بود ولی تفکر برانگیز بود و دوستش داشتم. شاد باشید و کامروا....

آدمک !

چه میهمانان بی دردسری هستندمردگان، نه به دستی ظرفی راچرک می کنند، نه به حرفی دلی راآلوده، تنهابه شمعی قانعندو اندکی سکوت... سلام چقدر زیبا و با احساس بیان کردید. و من هم شاهد قدم های محکم و سنگین تان در آن روزها بودم . اما امیدوار که روزی ثمره این سنگینی را خواهم دید که مادری را وادار به سکوتی سبز اما به یاد ماندنی می کند ! همیشه سبز باشید و ماندگار .

صبا

چرا اینقدر نا امید؟ اکثرا جملات مایوس کننده!!!!!!!!! چرا؟ شما هنرمندید یک الگو فکر نمی کنید خیلی بد به مسایل نگاه می کنید؟ البته عذر می خوام تا همین حد که من اینجا دیدم

اسماعيل

بازم سلام شايد فكر كنى كه چون پسرم نميتونم عواطف ناب مادرانتو حس كنم! عزيزم دختر نازنينتو ببوس برام! شايد سنم كمه اما عاشق بچه هام! سكوت "اون" روزهاتو درك نكردم كه بى سببى تو را از ديگران دور كرده! اينقدر كه سكوتت تو رو بياد "لگد هاى زندگى" انداخته! به خوندن ادامه ميدم!

شادی

سلام هم وطنی های عزیزم من از کرمانشاه بهتون نظر می دم خیلی عزیزین ودوستون دارم و دلم برای پاوه خیلی تنگیده.دوستون دارم .عالیه وبلاگ اما بیشتر به قالب و کادر وبلاگ برسین[ماچ][تایید][لبخند][خداحافظ]

boshan

آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک همچون گلوگاه پرنده ئی هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند ا-بامداد