"سوگواری"


‎"بویِ آردِ سوخته
گلهایِ سفیدِ پرپر شده
لباس سیاه بر تنت
مرثیه هایِ سروده شده
را باور نکردم...
حقانیتم  که با تهمت رنگِ بی باوری گرفت،
پذیرفتم
پیش از این مرده ام..."


(رم.14مهر.1390)

 

---------------------------------------------------

پی نوشت: به دلیل تعدد کامنت هایِ نگرانِ دوستانِ مهربانم، ناچار به توضیحم که خدا رو شکر هیچ عزیزی از کنارم رخت بر نبسته و همگی در صحت هستند...سوگواری فقط برای مرگِ کالبد و فیزیک بشر نیست.می تواند برای مرگِ احساس، اندیشه و باورهایمان رخ دهد...برقرار و سرافراز باشید.


/ 77 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروغ خاموش

لحظه ای در این ثانیه درنگ میکنم و با طمانینه مرگ را از حلقومم پایین میفرستم.ثانیه بعد شروع مشود...

افسانه

ببخشيداين شعرازخودتونه؟

حسـین

چقدر جالب و عجیب بود برام که شما هم وبلاگ دارید اگه وبلاگ همکاراتونو دارید اگه ممکنه براتون بهم بدید دوست دارم ببینم وبلاگشون چجوریه [گل]

سما

[گل][گل][گل]

aminad

سلام بر هنرمند گرامی خسته نباشید گویا گرفتار تر از آنید که برسید به این همه نظر توجه کنید . من نمی خواهم بیایید ولی اگه روزی خواستید مطلب خواندنی بخوانید تشریف بیاورید بخوانید نظر هم ندادید گله ای نیست من نیز چون شما درآستانه یازیر هشتی، چهل سالگی توقعات خود را دیلیت نموده وبرای توقعات بیجایم ویرایشی نوبنا نهاده ام[وحشتناک]

aminad

سلام وسپاس راستی آدرس وبلاگ من بنحوی که ملاحظه می فرمایید تغییر نموده است

باران

زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! . فرد هند فاین

سانتین

سلام مثل همشه عالی بود نمی کنی چه کسی مرده ولی با حال تسلیت عرض می نمایم

دنيا

ماخاطره اي فراموش شده ايم ارواح يخي كناردوقبركوچك ازدستهايمان شاه توت چيده اند........

آجی لیلا

سلام هیچ چیز نتونست اینو بهم بقبولونه که از دستش دادم هنوز منتظرشم تا بیاد[گریه][گل]